weiterhusten
به سرفه کردن ادامه دادن
Beispiele
- Er stieg in einen Felsspalt ab, wo er sich hustend zusammenkrümte und lange Zeit ''weiterhustete''.او به داخل شکاف سنگی پایین رفت، جایی که در حالی که سرفه میکرد جمع شد و مدت طولانی به سرفه کردن ادامه داد.
Bedeutungen
1
intransitiv
به سرفه کردن ادامه دادن، سرفه کردن را متوقف نکردن
- Er hustete die ganze Nacht weiter.او تمام شب به سرفه کردن ادامه داد.
- Trotz der Medikamente musste sie weiterhusten.با وجود داروها، او مجبور بود به سرفه کردن ادامه دهد.