weiterjoggen
به دویدن ادامه دادن
Beispiele
- Sie bleibt stehen und nähert sich vertrauensselig meinem Auto. Ein bisschen außer Atem, beugt sich zum Fenster herein, zeigt nach hinten und sagt, es wären etwa viereinhalb Kilometer. Dann lächelt sie sehr hübsch und will ''weiterjoggen''.او میایستد و با اعتماد به ماشین من نزدیک میشود. کمی نفسنفس میزند، به داخل پنجره خم میشود، به عقب اشاره میکند و میگوید حدود چهار و نیم کیلومتر است. سپس خیلی زیبا لبخند میزند و میخواهد «به دویدن ادامه دهد.
Bedeutungen
1
intransitiv
به دویدن ادامه دادن، از حرکت بازنایستادن
- Obwohl es regnete, joggte er weiter.با اینکه باران میبارید، او به دویدن ادامه داد.
- Nach einer kurzen Pause joggten wir weiter.بعد از یک استراحت کوتاه، ما به دویدن ادامه دادیم.