weiterspinnen
ادامه دادن (نخ ریسی، فکر، بحث)
Beispiele
- Weil Flachs fehlte, konnte man nicht ''weiterspinnen''.چون کتان کم بود، نمیتوانستند به نخ ریسی ادامه دهند.
- Wenn wir den Faden mal gedanklich ''weiterspinnen'', ergeben sich ja ungeahnte Perspektiven.اگر نخ فکر را کمی ادامه دهیم، چشماندازهای پیشبینی نشدهای آشکار میشود.
Bedeutungen
1
Akkusativ
به ریسیدن یا بافتن ادامه دادن.
- Die alte Frau spinnt die Wolle den ganzen Tag weiter.پیرزن تمام روز به ریسیدن پشم ادامه میدهد.
- Nach einer kurzen Pause sponn sie ihren Faden weiter.بعد از یک مکث کوتاه، او به ریسیدن نخ خود ادامه داد.
2
Akkusativ
(مجازی) یک فکر، داستان یا ایده را ادامه دادن و توسعه دادن.
- Er sponn die Idee in seinem Kopf weiter.او ایده را در ذهنش ادامه داد و توسعه داد.
- Die Kinder liebten es, die Geschichte gemeinsam weiterzuspinnen.بچهها دوست داشتند داستان را با هم ادامه دهند.