weitertasten
با لمس کردن به جلو رفتن، با احتیاط جلو رفتن
Beispiele
- Je weiter ich in die Höhle gehe, um so dunkler wird es, bis das Tageslicht fast ganz verschwunden ist und ich mich die letzten Meter bis zur Eichentür ''weitertasten'' muss.هرچه بیشتر به غار میروم، تاریکتر میشود، تا جایی که نور روز تقریباً کاملاً ناپدید میشود و من باید چند متر آخر را تا در بلوطی با لمس کردن به جلو بروم.
Bedeutungen
1
بدون حالت گرامری خاص
ادامه دادن به جستجو یا حرکت با لمس، اغلب در تاریکی یا عدم اطمینان
- Im Dunkeln tastete er sich vorsichtig weiter.در تاریکی، او با احتیاط به لمس کردن راه خود ادامه داد.
- Sie tastete mit den Händen weiter, um den Lichtschalter zu finden.او با دستانش به جستجو ادامه داد تا کلید برق را پیدا کند.