weiterwissen
راه چاره را دانستن، چاره کار را دانستن
Bedeutungen
1
intransitiv
دانستن اینکه چگونه در یک موقعیت دشوار یا بنبست پیش رفت یا چاره کار چیست (غالباً در حالت منفی: nicht mehr weiterwissen)
- Ich weiß nicht mehr weiter, das Problem ist zu komplex.من دیگر راه چاره را نمیدانم، مشکل خیلی پیچیده است.
- Nach langem Überlegen wusste er endlich weiter.پس از مدتها فکر کردن، او بالاخره چاره کار را فهمید.