weiterwissen

Aussprache: /ˈvaɪ̯tɐˌvɪsn̩/
Wortzerlegung: wei·ter·wis·sen
فعل

راه چاره را دانستن، چاره کار را دانستن

Bedeutungen

1 intransitiv

دانستن اینکه چگونه در یک موقعیت دشوار یا بن‌بست پیش رفت یا چاره کار چیست (غالباً در حالت منفی: nicht mehr weiterwissen)

  • Ich weiß nicht mehr weiter, das Problem ist zu komplex.من دیگر راه چاره را نمی‌دانم، مشکل خیلی پیچیده است.
  • Nach langem Überlegen wusste er endlich weiter.پس از مدت‌ها فکر کردن، او بالاخره چاره کار را فهمید.