weiterwursteln
به سر و کله زدن ادامه دادن، به کار کردن ادامه دادن (بدون انگیزه)
Beispiele
- Hast du gar keinen Ehrgeiz? Keine Träume? Willst du ewig so ''weiterwursteln''?آیا اصلاً جاهطلبی نداری؟ هیچ رویایی نداری؟ میخواهی تا ابد اینطور به سر و کله زدن ادامه دهی؟
Bedeutungen
1
intransitiv
با وجود مشکلات یا عدم ساختار کافی، به نوعی به کار یا مدیریت ادامه دادن؛ به هر طریقی پیش رفتن (غیررسمی).
- Wir müssen einfach weiterwursteln, bis wir eine Lösung finden.ما فقط باید به کارمان ادامه دهیم تا زمانی که راه حلی پیدا کنیم.
- Er wurstelt sich schon seit Jahren so durchs Leben.او سالهاست که زندگیاش را به همین شکل سر و سامان میدهد.