weitläufig

Aussprache: /ˈvaɪ̯tˌlɔɪ̯fɪç/
Worttrennung: weit·läu·fig
صفت

وسیع، گسترده

Bedeutungen

1

فضای زیاد و باز داشتن؛ شامل مساحت زیاد.

  • Das Schloss hat einen weitläufigen Garten.قلعه باغ وسیعی دارد.
  • Wir spazierten durch die weitläufigen Hallen des Museums.ما در سالن‌های گسترده موزه قدم زدیم.
  • Das Anwesen ist sehr weitläufig und abgelegen.این ملک بسیار وسیع و دورافتاده است.
2

غیرمستقیم، با جزئیات زیاد یا بدون تمرکز بر موضوع اصلی؛ طولانی و پرحرف.

  • Seine Erklärung war zu weitläufig und schwer zu verstehen.توضیحات او بسیار طولانی و درک آن دشوار بود.
  • Er gab eine weitläufige Antwort, die die Frage nicht direkt beantwortete.او پاسخی طولانی داد که مستقیماً به سؤال پاسخ نمی‌داد.
  • Das Buch hat eine weitläufige Handlung.کتاب داستانی گسترده و پرجزئیات دارد.