weitläufig
وسیع، گسترده
Bedeutungen
1
فضای زیاد و باز داشتن؛ شامل مساحت زیاد.
- Das Schloss hat einen weitläufigen Garten.قلعه باغ وسیعی دارد.
- Wir spazierten durch die weitläufigen Hallen des Museums.ما در سالنهای گسترده موزه قدم زدیم.
- Das Anwesen ist sehr weitläufig und abgelegen.این ملک بسیار وسیع و دورافتاده است.
2
غیرمستقیم، با جزئیات زیاد یا بدون تمرکز بر موضوع اصلی؛ طولانی و پرحرف.
- Seine Erklärung war zu weitläufig und schwer zu verstehen.توضیحات او بسیار طولانی و درک آن دشوار بود.
- Er gab eine weitläufige Antwort, die die Frage nicht direkt beantwortete.او پاسخی طولانی داد که مستقیماً به سؤال پاسخ نمیداد.
- Das Buch hat eine weitläufige Handlung.کتاب داستانی گسترده و پرجزئیات دارد.