صفت
مفصل و طولانی (بیش از حد نیاز)، پرپیچوخم (مکانی)
جملات نمونه برای weitschweifig:
Wir haben oft ''weitschweifige'' Wanderungen unternommen.
ما اغلب پیادهرویهای ''پرپیچوخم'' انجام دادیم.
Opa erzählte gerne ''weitschweifige'' Geschichten von früher.
پدربزرگ دوست داشت داستانهای ''مفصل و طولانی'' از گذشته تعریف کند.
Das Für und Wider wurde ''weitscheifig'' diskutiert.
موافق و مخالف به طور ''مفصل و طولانی'' مورد بحث قرار گرفت.