dahinwelken

Aussprache: /daˈhɪnˌvɛlkən/
Worttrennung: da·hin·wel·ken
فعل

پژمرده شدن، از بین رفتن تدریجی

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

به تدریج خشک و پژمرده شدن (معمولاً گیاهان).

  • Die Blumen im Garten welkten dahin, weil es nicht genug geregnet hatte.گل‌های باغچه پژمرده شدند، چون به اندازه کافی باران نباریده بود.
  • Ohne Wasser welkt die Pflanze schnell dahin.گیاه بدون آب به سرعت پژمرده می‌شود.
2 intransitiv (بدون مفعول)

به تدریج ضعیف شدن، از دست دادن شادابی یا امید (برای افراد، امیدها، زیبایی).

  • Seine anfängliche Begeisterung welkte mit der Zeit dahin.اشتیاق اولیه او به مرور زمان از بین رفت.
  • Die Schönheit der alten Dame welkte langsam dahin.زیبایی بانوی سالخورده به تدریج از میان رفت.