dahinwelken
پژمرده شدن، از بین رفتن تدریجی
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
به تدریج خشک و پژمرده شدن (معمولاً گیاهان).
- Die Blumen im Garten welkten dahin, weil es nicht genug geregnet hatte.گلهای باغچه پژمرده شدند، چون به اندازه کافی باران نباریده بود.
- Ohne Wasser welkt die Pflanze schnell dahin.گیاه بدون آب به سرعت پژمرده میشود.
2
intransitiv (بدون مفعول)
به تدریج ضعیف شدن، از دست دادن شادابی یا امید (برای افراد، امیدها، زیبایی).
- Seine anfängliche Begeisterung welkte mit der Zeit dahin.اشتیاق اولیه او به مرور زمان از بین رفت.
- Die Schönheit der alten Dame welkte langsam dahin.زیبایی بانوی سالخورده به تدریج از میان رفت.