werkeln
(با علاقه و به صورت غیرحرفهای) کار کردن، مشغول کاری بودن، ور رفتن
Beispiele
- Parallel ''werkelt'' Linden Lab am Geschäftsmodell.به موازات آن، لیندن لب مشغول کار بر روی مدل کسب و کار است.
Bedeutungen
1
an + Dativ
با چیزی به صورت دستی کار کردن، معمولاً برای تعمیر یا ساختن چیزی
- Er werkelt den ganzen Tag in seiner Werkstatt an alten Radios.او تمام روز در کارگاهش مشغول ور رفتن با رادیوهای قدیمی است.
- Sie werkelt gerne im Garten und pflanzt Blumen.او دوست دارد در باغچه مشغول کار باشد و گل بکارد.