herumwerkeln

Aussprache: /hɛˈrʊmˌvɛrkəln/
Worttrennung: her·um·wer·keln
فعل

سرگرم کار بودن، مشغول ور رفتن بودن

Bedeutungen

1 an + Dativ (an etwas herum(Dativ)werkeln)

با چیزی مشغول بودن، معمولاً با دستکاری کردن یا تعمیرات کوچک، بدون هدف مشخص یا با نتیجه‌ای نامعلوم؛ ور رفتن با چیزی.

  • Er werkelt schon seit Stunden an seinem alten Auto herum.او ساعت‌هاست که مشغول ور رفتن با ماشین قدیمی‌اش است.
  • Was machst du da? Nur so herumwerkeln?داری چکار می‌کنی؟ فقط داری ور می‌روی؟