herumwerkeln
سرگرم کار بودن، مشغول ور رفتن بودن
Bedeutungen
1
an + Dativ (an etwas herum(Dativ)werkeln)
با چیزی مشغول بودن، معمولاً با دستکاری کردن یا تعمیرات کوچک، بدون هدف مشخص یا با نتیجهای نامعلوم؛ ور رفتن با چیزی.
- Er werkelt schon seit Stunden an seinem alten Auto herum.او ساعتهاست که مشغول ور رفتن با ماشین قدیمیاش است.
- Was machst du da? Nur so herumwerkeln?داری چکار میکنی؟ فقط داری ور میروی؟