abwerten

Aussprache: /ˈapˌvɛʁtn̩/
Wortzerlegung: ab·wer·ten
فعل

ارزش‌زدایی کردن، تنزل ارزش دادن، بی‌ارزش کردن

Beispiele

  • Damit das gelingt, oder wenigstens auf den Weg gebracht wird, müssen die US-Zinsen steigen und der Dollar ''abwerten.برای اینکه این امر موفق شود، یا حداقل در مسیر تحقق قرار گیرد، نرخ بهره ایالات متحده باید افزایش یابد و ارزش دلار کاهش یابد.

Bedeutungen

1 Akkusativ

ارزش یا کیفیت چیزی را پایین آوردن؛ (در اقتصاد) ارزش پول را کاهش دادن.

  • Die Regierung musste die Währung abwerten.دولت مجبور شد ارزش پول را کاهش دهد.
  • Alte Technologien werden schnell abgewertet.فناوری‌های قدیمی به سرعت بی‌ارزش می‌شوند.
2 Akkusativ

(مجازی) کسی یا چیزی را تحقیر کردن، کم‌ارزش جلوه دادن.

  • Man sollte die Leistungen anderer nicht abwerten.نباید دستاوردهای دیگران را بی‌ارزش کرد.
  • Er hat versucht, ihre Meinung abzuwerten.او سعی کرد نظر او را بی‌اعتبار کند.