abwerten
ارزشزدایی کردن، تنزل ارزش دادن، بیارزش کردن
Beispiele
- Damit das gelingt, oder wenigstens auf den Weg gebracht wird, müssen die US-Zinsen steigen und der Dollar ''abwerten.برای اینکه این امر موفق شود، یا حداقل در مسیر تحقق قرار گیرد، نرخ بهره ایالات متحده باید افزایش یابد و ارزش دلار کاهش یابد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
ارزش یا کیفیت چیزی را پایین آوردن؛ (در اقتصاد) ارزش پول را کاهش دادن.
- Die Regierung musste die Währung abwerten.دولت مجبور شد ارزش پول را کاهش دهد.
- Alte Technologien werden schnell abgewertet.فناوریهای قدیمی به سرعت بیارزش میشوند.
2
Akkusativ
(مجازی) کسی یا چیزی را تحقیر کردن، کمارزش جلوه دادن.
- Man sollte die Leistungen anderer nicht abwerten.نباید دستاوردهای دیگران را بیارزش کرد.
- Er hat versucht, ihre Meinung abzuwerten.او سعی کرد نظر او را بیاعتبار کند.