werten
ارزیابی کردن، نمره دادن، تلقی کردن
Beispiele
- Analysten ''werten'' das als schlechtes Vorzeichen für die Marktentwicklung 2005.تحلیلگران این را نشانهای بد برای روند بازار در سال ۲۰۰۵ ارزیابی میکنند.
- Die Punktrichter haben seinen Sprung zu hoch ''gewertet.داوران پرش او را بیش از حد بالا نمره دادند.
- Seine Zurückhaltung in der Angelegenheit wurde als feige ''gewertet.خویشتنداری او در این مسئله، رفتاری بزدلانه تلقی شد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
ارزش چیزی را تعیین کردن، ارزیابی کردن، رتبهبندی کردن.
- Die Jury wertete die Leistung der Teilnehmer.هیئت داوران عملکرد شرکتکنندگان را ارزیابی کرد.
- Wie würdest du diesen Film werten?این فیلم را چگونه ارزیابی میکنی؟
2
als + Nominativ
(اغلب با "als") چیزی را به عنوان چیزی در نظر گرفتن، قضاوت کردن.
- Man wertete sein Schweigen als Zustimmung.سکوت او را به منزله رضایت تلقی کردند.
- Das wird als großer Erfolg gewertet.این یک موفقیت بزرگ تلقی میشود.