wetten
شرط بستن، قول دادن (که چیزی حتماً اتفاق میافتد)
Beispiele
- Die Besucher einer Pferderennbahn ''wetten'' auf das siegreiche Pferd.بازدیدکنندگان یک میدان اسبدوانی روی اسب برنده شرط میبندند.
- Ich ''wette,'' meine Taschenlampe strahlt nach vorne und nicht nach hinten.من شرط میبندم که چراغ قوهام به جلو میتابد نه به عقب.
- Du bist so blind, dass ich ''wette'', dass ich direkt in deine Hütte schleichen und dir den Ring vom Finger ziehen könnte, ohne dass du es auch nur merkst.تو آنقدر کوری که من شرط میبندم میتوانم مستقیماً به کلبهات نفوذ کنم و انگشتر را از انگشتت بردارم، بدون اینکه حتی متوجه شوی.
Bedeutungen
1
auf + Akkusativ / um + Akkusativ
بر سر چیزی یا نتیجهای شرط بستن، قمار کردن.
- Er wettete auf den Sieg seiner Lieblingsmannschaft.او روی پیروزی تیم مورد علاقهاش شرط بست.
- Ich wette mit dir um zehn Euro, dass es morgen regnet.من با تو سر ده یورو شرط میبندم که فردا باران میبارد.
2
dass-Satz
(عامیانه) مطمئن بودن از چیزی، حدس قوی زدن که چیزی اتفاق میافتد.
- Ich wette, dass er zu spät kommt.شرط میبندم که او دیر میآید.
- Du kannst wetten, dass das nicht so einfach wird.میتوانی مطمئن باشی که این کار به این سادگی نخواهد بود.