wettern

Aussprache: /ˈvɛtɐn/
Wortzerlegung: wet·tern
فعل

غر زدن، بد و بیراه گفتن، طوفانی شدن هوا

Beispiele

  • Gestern ''wetterte'' es schon wieder wie im Herbst.دیروز هوا دوباره مثل فصل پاییز طوفانی بود / داشت بدوبیراه می‌بارید.
  • Seit Alma Oma ist, ''wettert'' sie nur noch über alles mögliche.از وقتی آلما مادربزرگ شده، فقط درباره هر چیز ممکنی غر می‌زند و بدوبیراه می‌گوید.

Bedeutungen

1 بدون مفعول

هوا طوفانی و بد بودن (فقط در مورد آب و هوا).

  • Es wettert schon den ganzen Tag.تمام روز هوا طوفانی است.
  • Draußen wettert es, wir sollten drinnen bleiben.بیرون هوا طوفانی است، باید داخل بمانیم.
2 gegen + Akkusativ

با عصبانیت و با صدای بلند اعتراض کردن یا انتقاد کردن.

  • Der Politiker wetterte gegen die neue Gesetzgebung.سیاستمدار علیه قانون‌گذاری جدید غرولند کرد.
  • Er wetterte über die Ungerechtigkeit der Welt.او درباره بی‌عدالتی جهان بد و بیراه گفت.