فعل
واکس زدن (کفش)، خودارضایی کردن (عامیانه/مستهجن)
معانی و تعاریف wichsen:
- خودارضایی کردن (عامیانه، رکیک)
- واکس زدن، برق انداختن (کفش) (عامیانه/قدیمی)
جملات نمونه برای wichsen:
Die Schuhe waren frisch ''gewichst.''
کفشها تازه «واکس خورده» بودند.
Er ''wichst'' sich selbst einen.
او دارد «خودارضایی» میکند.
„Irgendwann holte ich meinen Schwanz raus und ''wichste'' zu einem Rap-Clip, dann schlief ich etwas länger als zwei Stunden.“
«یک روز کیر خودم را درآوردم و داشتم به یک کلیپ رپ «جق میزدم»...»