wichsen
واکس زدن (کفش)، خودارضایی کردن (عامیانه/مستهجن)
Beispiele
- Die Schuhe waren frisch ''gewichst.کفشها تازه «واکس خورده» بودند.
- Er ''wichst'' sich selbst einen.او دارد «خودارضایی» میکند.
- Irgendwann holte ich meinen Schwanz raus und ''wichste'' zu einem Rap-Clip, dann schlief ich etwas länger als zwei Stunden.یک روز کیر خودم را درآوردم و داشتم به یک کلیپ رپ «جق میزدم»...
Bedeutungen
1
بدون مفعول
خودارضایی کردن (عامیانه، رکیک)
- Er wichst oft.او اغلب خودارضایی میکند.
- Sie hat gewichst.او خودارضایی کرد.
2
Akkusativ
واکس زدن، برق انداختن (کفش) (عامیانه/قدیمی)
- Er wichst seine Schuhe.او کفشهایش را واکس میزند.
- Die Stiefel müssen gewichst werden.چکمهها باید واکس زده شوند.