wichsen

Aussprache: /ˈvɪksn̩/
Wortzerlegung: wich·sen
فعل

واکس زدن (کفش)، خودارضایی کردن (عامیانه/مستهجن)

Beispiele

  • Die Schuhe waren frisch ''gewichst.کفش‌ها تازه «واکس خورده» بودند.
  • Er ''wichst'' sich selbst einen.او دارد «خودارضایی» می‌کند.
  • Irgendwann holte ich meinen Schwanz raus und ''wichste'' zu einem Rap-Clip, dann schlief ich etwas länger als zwei Stunden.یک روز کیر خودم را درآوردم و داشتم به یک کلیپ رپ «جق می‌زدم»...

Bedeutungen

1 بدون مفعول

خودارضایی کردن (عامیانه، رکیک)

  • Er wichst oft.او اغلب خودارضایی می‌کند.
  • Sie hat gewichst.او خودارضایی کرد.
2 Akkusativ

واکس زدن، برق انداختن (کفش) (عامیانه/قدیمی)

  • Er wichst seine Schuhe.او کفش‌هایش را واکس می‌زند.
  • Die Stiefel müssen gewichst werden.چکمه‌ها باید واکس زده شوند.