widereinanderstossen
به هم برخورد کردن، به هم ساییدن
Bedeutungen
1
بدون مفعول
دو چیز یا دو نفر به طور ناگهانی و با نیرو به یکدیگر برخورد کردن (املای جایگزین برای widereinanderstoßen)
- Die beiden Schiffe stießen im Nebel widereinander.دو کشتی در مه به هم برخورد کردند.
- Es war ein lauter Knall, als die Einkaufswagen widereinanderstießen.صدای بلندی بود وقتی چرخهای خرید به هم خوردند.