widereinanderzustoßen
دوباره به هم برخورد کردن
Bedeutungen
1
widereinander + Akkusativ (گاهی ضمنی)
به طور ناگهانی و اغلب با شدت یا خصومت، دوباره با یکدیگر برخورد کردن یا تصادم کردن، به ویژه در مورد نیروها یا ایدههای متضاد.
- Nach Jahren der Trennung stießen die beiden rivalisierenden Fraktionen unerwartet widereinander.پس از سالها جدایی، دو جناح رقیب به طور غیرمنتظرهای دوباره با یکدیگر برخورد کردند.
- Die gegensätzlichen politischen Ideologien drohten, die fragile Koalition widereinanderzustoßen.ایدئولوژیهای سیاسی متضاد تهدید میکردند که ائتلاف شکننده را دوباره به برخورد با یکدیگر وادارند.