widererzählen
بازگو کردن، دوباره تعریف کردن، نقل کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ
بازگو کردن، دوباره تعریف کردن (یک داستان، یک رویداد)
- Er widererzählte die alte Legende mit neuen Details.او افسانه قدیمی را با جزئیات جدید بازگو کرد.
- Die Kinder baten sie, die Geschichte noch einmal zu widererzählen.بچهها از او خواستند که داستان را یک بار دیگر تعریف کند.