widerklingen
طنینانداز شدن، منعکس شدن صدا
Beispiele
- Und wie er über den Fliesensteig des Gotteshauses ging, ''widerklangen'' seine Schritte vom Gewölbe.و هنگامی که او از روی سنگفرش کلیسا عبور میکرد، گامهایش از طاق "طنینانداز" میشد.
Bedeutungen
1
بدون مفعول
صدا یا نوایی که در فضا منعکس شده و بازمیگردد، طنینانداز شدن (معمولاً برای صداهای موسیقایی یا زنگ)
- Die Glocken widerklangen im Tal.زنگها در دره طنینانداز شدند.
- Ein ferner Ruf widerklang in der Stille der Nacht.یک ندای دور در سکوت شب طنینانداز شد.