widerklingen

Aussprache: /ˈviːdɐˌklɪŋən/
Wortzerlegung: wi·der·klin·gen
فعل

طنین‌انداز شدن، منعکس شدن صدا

Beispiele

  • Und wie er über den Fliesensteig des Gotteshauses ging, ''widerklangen'' seine Schritte vom Gewölbe.و هنگامی که او از روی سنگفرش کلیسا عبور می‌کرد، گام‌هایش از طاق "طنین‌انداز" می‌شد.

Bedeutungen

1 بدون مفعول

صدا یا نوایی که در فضا منعکس شده و بازمی‌گردد، طنین‌انداز شدن (معمولاً برای صداهای موسیقایی یا زنگ)

  • Die Glocken widerklangen im Tal.زنگ‌ها در دره طنین‌انداز شدند.
  • Ein ferner Ruf widerklang in der Stille der Nacht.یک ندای دور در سکوت شب طنین‌انداز شد.