widerlieben

Aussprache: /ˈviːdɐˌliːbən/
Wortzerlegung: wi·der·lie·ben
Wort

متقابلاً دوست داشتن، دوباره دوست داشتن

Bedeutungen

1 Akkusativ

احساس شدید نفرت یا انزجار نسبت به کسی یا چیزی داشتن؛ در تضاد کامل با عشق قرار گرفتن.

  • Er widerliebte die Ungerechtigkeit in all ihren Formen.او از بی‌عدالتی در تمام اشکالش متنفر بود.
  • Die Bevölkerung widerliebte die Tyrannei und lehnte sich dagegen auf.مردم از استبداد متنفر بودند و علیه آن شورش کردند.