widerraten

Aussprache: /ˈviːdɐˌraːtn̩/
Worttrennung: wi·der·ra·ten
فعل

منع کردن، توصیه به عدم انجام کاری کردن

Bedeutungen

1 Dativ (jemandem etwas widerraten)

به کسی توصیه کردن که کاری را انجام ندهد، از انجام آن منصرف شود یا آن کار را برایش مضر دانستن.

  • Ich muss dir von diesem riskanten Geschäft abraten.من باید تو را از این معامله پرخطر منع کنم.
  • Der Arzt riet ihr, auf die Reise zu verzichten.دکتر به او توصیه کرد که از سفر صرف نظر کند.