widerreden
مخالفت کردن، حرف مخالفت زدن، اعتراض کردن
Bedeutungen
1
jemandem (Dativ) widerreden
با نظر یا دستور کسی مخالفت کردن و پاسخ مخالفتآمیز دادن (ادبی/رسمی)
- Man sollte dem Chef nicht direkt widerreden.نباید مستقیماً با رئیس مخالفت کرد (حرفش را رد کرد).
- Er widerredete jedem Vorschlag, den sie machte.او با هر پیشنهادی که او میداد، مخالفت میکرد.