widerschallen
طنینانداز شدن، منعکس شدن صدا
Beispiele
- Als ich sie frei ließ, schauten wir uns beide erstaunt und ungläubig an, dann musste auch ich lachen – ich hätte am liebsten so laut gelacht, dass es vom Himmel ''widergeschallt'' hätte.وقتی آنها را آزاد کردم، هر دو با تعجب و ناباوری به هم نگاه کردیم، سپس من هم خندیدم - دلم میخواست آنقدر بلند بخندم که از آسمان "طنینانداز" شود.
Bedeutungen
1
بدون مفعول
صدا یا فریادی که در فضا منعکس شده و بازمیگردد، طنینانداز شدن (معمولاً ادبیتر از widerhallen)
- Der Gesang der Vögel widerschallte durch den Wald.آواز پرندگان در جنگل طنینانداز شد.
- Ihre Lachen widerschallten von den alten Mauern.خندههای آنها از دیوارهای قدیمی منعکس میشد.