widerspiegeln
منعکس کردن، بازتاب دادن
Beispiele
- Im Abendlicht ''spiegelte'' das Wasser die Bäume ''wider.در نور عصرگاهی، آب درختان را منعکس میکرد.
- Im Abendlicht ''widerspiegelte'' das Wasser die Bäume.در نور عصرگاهی، آب درختان را بازتاب میداد.
- Im Abendlicht ''spiegelten'' sich die Bäume im Wasser ''wider.در نور عصرگاهی، درختان در آب منعکس میشدند.
- Im Abendlicht ''widerspiegelten'' sich die Bäume im Wasser.در نور عصرگاهی، درختان در آب بازتاب مییافتند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
منعکس کردن، بازتاباندن (نور، تصویر)
- Das ruhige Wasser spiegelt die Bäume wider.آب آرام درختان را منعکس میکند.
- Die Sonne spiegelte sich in den Fenstern des Hauses wider.خورشید در پنجرههای خانه بازتاب مییافت.
2
Akkusativ
منعکس کردن، نشان دادن، بازتاب دادن (وضعیت، احساس و غیره)
- Seine Arbeit spiegelt seine Leidenschaft für die Kunst wider.کار او اشتیاقش به هنر را منعکس میکند.
- Die Ergebnisse der Umfrage spiegeln die Meinung der Bevölkerung wider.نتایج نظرسنجی، نظر مردم را بازتاب میدهد.