widerständig
مقاوم، سرکش، نافرمان
Bedeutungen
1
تمایل به مقاومت کردن، نافرمانی کردن یا مخالفت کردن در برابر قدرت، دستور یا نفوذ؛ سرکش.
- Der Junge war von Natur aus widerständig und tat selten, was man ihm sagte.پسر ذاتاً سرکش بود و به ندرت کاری را که به او گفته میشد انجام میداد.
- Die widerständige Bevölkerung weigerte sich, die neuen Gesetze zu befolgen.مردم سرکش از پیروی از قوانین جدید خودداری کردند.
- Trotz aller Bemühungen blieb das Material widerständig gegen die Säure.علیرغم تمام تلاشها، ماده در برابر اسید مقاوم ماند.
2
توانایی مقاومت در برابر فشار، آسیب، یا تأثیرات خارجی؛ بادوام، پایدار.
- Diese Schuhe sind sehr widerständig und halten lange.این کفشها بسیار مقاوم هستند و عمر طولانی دارند.
- Das Gebäude wurde aus widerständigen Materialien gebaut, um Erdbeben standzuhalten.این ساختمان از مصالح مقاوم ساخته شده است تا در برابر زلزله مقاومت کند.
- Die widerständige Natur der Pflanze ermöglicht ihr das Überleben in extremen Bedingungen.طبیعت مقاوم این گیاه به آن اجازه میدهد تا در شرایط سخت زنده بماند.