widerstehen
مقاومت کردن، تاب آوردن، تسلیم نشدن
Bedeutungen
1
Dativ
در برابر وسوسه، فشار یا نیرو مقاومت کردن و تسلیم نشدن
- Er konnte der Versuchung nicht widerstehen.او نتوانست در برابر وسوسه مقاومت کند.
- Das Gebäude widerstand dem starken Sturm.ساختمان در برابر طوفان شدید مقاومت کرد.