wieder
دوباره، مجدداً
Beispiele
- Wieder'' stehst du in der Tür.دوباره توی درگاه ایستادهای.
- Wieder'' und ''wieder'' zogen Wolken auf, und es regnete.بارها و بارها ابرها آمدند و باران بارید.
- Er soll ''wieder'' gesund werden.او باید دوباره سلامتیاش را به دست آورد.
- Und da wurde mir langsam klar, dass das ein so toller Erfolg auch ''wieder'' nicht war.و آرام آرام برایم روشن شد که این هم موفقیت چندان بزرگی نبوده است.