wiederauftauchen
دوباره ظاهر شدن، مجدداً پیدا شدن
Bedeutungen
1
intransitiv
بعد از مدتی غیبت یا پنهان بودن، دوباره ظاهر شدن یا پیدا شدن.
- Nach dem Sturm tauchte das Schiff wieder auf der Wasseroberfläche auf.بعد از طوفان، کشتی دوباره روی سطح آب ظاهر شد.
- Er war lange verschwunden, aber jetzt ist er wieder aufgetaucht.او مدتها ناپدید شده بود، اما حالا دوباره پیدا شده است.