wiederbekommen

Aussprache: /ˈviːdɐbəˌkɔmən/
Worttrennung: wie·der·be·kom·men
صفت

بازیافته‌‌، پس‌گرفته‌شده، دوباره به دست آمده

Beispiele

  • Sie feierten die ''wiederbekommene'' Freiheit.آن‌ها آزادیِ بازیافته‌‌ و دوباره به دست آمده‌شان را جشن گرفتند.
  • Er überprüfte seine ''wiederbekommene'' Geldbörse.او کیف پولِ پس‌گرفته‌شده‌اش را با دقت بررسی کرد.

Bedeutungen

1 attributiv oder prädikativ

توصیف شیء، مال یا کیفیتی (مانند آزادی، سلامتی) که قبلاً از دست رفته بود و اکنون دوباره پس گرفته و بازیافته شده است.

  • Mit wiederbekommener Energie machte sie sich an die Arbeit.با انرژیِ بازیافته و دوباره به‌دست‌آمده، مشغول به کار شد.
  • Das wiederbekommene Auto war zum Glück unbeschädigt.ماشینِ پس‌گرفته‌شده خوشبختانه آسیب ندیده بود.