wiederbekommen
بازیافته، پسگرفتهشده، دوباره به دست آمده
Beispiele
- Sie feierten die ''wiederbekommene'' Freiheit.آنها آزادیِ بازیافته و دوباره به دست آمدهشان را جشن گرفتند.
- Er überprüfte seine ''wiederbekommene'' Geldbörse.او کیف پولِ پسگرفتهشدهاش را با دقت بررسی کرد.
Bedeutungen
1
attributiv oder prädikativ
توصیف شیء، مال یا کیفیتی (مانند آزادی، سلامتی) که قبلاً از دست رفته بود و اکنون دوباره پس گرفته و بازیافته شده است.
- Mit wiederbekommener Energie machte sie sich an die Arbeit.با انرژیِ بازیافته و دوباره بهدستآمده، مشغول به کار شد.
- Das wiederbekommene Auto war zum Glück unbeschädigt.ماشینِ پسگرفتهشده خوشبختانه آسیب ندیده بود.