wiederbekommen

Aussprache: /ˈviːdɐbəˌkɔmən/
Worttrennung: wie·der·be·kom·men
صفت

بازیافته، پس‌گرفته‌شده، دوباره به دست آمده

Bedeutungen

1

چیزی که قبلاً از دست رفته بود اما اکنون دوباره به دست آمده یا پس گرفته شده است.

  • Das ist mein wiederbekommenes Fahrrad, das gestohlen wurde.این دوچرخه پس گرفته شده من است که دزدیده شده بود.
  • Nach langer Suche habe ich endlich meinen wiederbekommenen Schlüssel gefunden.پس از جستجوی طولانی، بالاخره کلید بازیافته‌ام را پیدا کردم.
  • Sie freute sich über die wiederbekommene Gesundheit.او از سلامتی دوباره به دست آمده‌اش خوشحال بود.