wiederbeleben

Aussprache: /ˈviːdɐbəˌleːbn̩/
Wortzerlegung: wie·der·be·le·ben
فعل

احیا کردن، زنده کردن، رونق مجدد بخشیدن

Bedeutungen

1 Akkusativ

فرد یا حیوان بی‌هوش یا دچار ایست قلبی را با تنفس مصنوعی/احیا به زندگی بازگرداندن

  • Die Rettungskräfte versuchten, den Notfallpatienten wiederzubeleben.نیروهای امداد تلاش کردند بیمار بدحال را احیا کنند.
  • Der Notarzt konnte das ertrunkene Kind erfolgreich wiederbeleben.پزشک اورژانس توانست کودک غرق‌شده را با موفقیت احیا کند.
2 Akkusativ

اقتصاد، سنّت، بازار یا رابطه‌ای رکودیافته را دوباره فعال و پررونق ساختن

  • Die Regierung will die heimische Wirtschaft durch Reformen wiederbeleben.دولت می‌خواهد اقتصاد داخلی را از طریق اصلاحات دوباره رونق بخشد.
  • In diesem Dorf werden alte Traditionen wiederbelebt.در این روستا سنت‌های قدیمی دوباره احیا می‌شوند.