wiedererlangen
دوباره به دست آوردن، بازپس گرفتن
Beispiele
- Er schaffte es, sein Hab und Gut ''wiederzuerlangen.او موفق شد دارایی و اموال خود را دوباره به دست آورد.
- Mit ihrer ''wiedererlangten'' Freiheit stieg auch ihr Selbstbewusstsein.با آزادیِ دوباره به دست آمدهی آنها، اعتمادبهنفسشان نیز افزایش یافت.
Bedeutungen
1
Akkusativ
دوباره به دست آوردن، بازپس گرفتن (وضعیت، دارایی، حق)
- Er hat seine Gesundheit nach langer Krankheit wiedererlangt.او سلامتی خود را پس از بیماری طولانی دوباره به دست آورد.
- Das Land konnte seine Souveränität wiedererlangen.کشور توانست حاکمیت خود را بازپس گیرد.