wiedererstarken
دوباره قوی شدن، احیا شدن، قدرت گرفتن مجدد
Beispiele
- Die Frage war, ob Rom würde ''wiedererstarken'' können und noch einmal die Kontrolle über die Provinz würde übernehmen können.سوال این بود که آیا روم میتواند دوباره قدرت بگیرد و دوباره کنترل استان را به دست بگیرد.
Bedeutungen
1
intransitiv
پس از یک دوره ضعف، بیماری یا رکود، دوباره قدرت، نفوذ یا سلامت خود را به دست آوردن
- Nach der Krise konnte die Wirtschaft langsam wiedererstarken.پس از بحران، اقتصاد توانست به آرامی دوباره احیا شود.
- Der Patient muss sich erholen, um wiedererstarken zu können.بیمار باید بهبود یابد تا بتواند دوباره قوی شود.