wiedererstarken

Aussprache: /ˌviːdɐʔɛɐ̯ˈʃtaʁkn̩/
Wortzerlegung: wie·der·er·star·ken
فعل

دوباره قوی شدن، احیا شدن، قدرت گرفتن مجدد

Beispiele

  • Die Frage war, ob Rom würde ''wiedererstarken'' können und noch einmal die Kontrolle über die Provinz würde übernehmen können.سوال این بود که آیا روم می‌تواند دوباره قدرت بگیرد و دوباره کنترل استان را به دست بگیرد.

Bedeutungen

1 intransitiv

پس از یک دوره ضعف، بیماری یا رکود، دوباره قدرت، نفوذ یا سلامت خود را به دست آوردن

  • Nach der Krise konnte die Wirtschaft langsam wiedererstarken.پس از بحران، اقتصاد توانست به آرامی دوباره احیا شود.
  • Der Patient muss sich erholen, um wiedererstarken zu können.بیمار باید بهبود یابد تا بتواند دوباره قوی شود.