wiederfinden
دوباره پیدا کردن، بازیافتن، انعکاس یافتن
Bedeutungen
1
etwas/jemanden (Akkusativ) wiederfinden
چیزی یا کسی را که گم یا فراموش شده بود دوباره پیدا کردن
- Ich habe meine Schlüssel endlich wiedergefunden!بالاخره کلیدهایم را دوباره پیدا کردم!
- Er konnte seine alte Brille nicht wiederfinden.او نتوانست عینک قدیمیاش را دوباره پیدا کند.
2
sich in + Dativ wiederfinden
دوباره دیده شدن، انعکاس یافتن یا تکرار شدن در یک مفهوم، متن یا برنامه
- Viele Ideen finden sich im neuen Gesetz wieder.بسیاری از ایدهها دوباره در قانون جدید انعکاس یافتهاند (دیده میشوند).
- Ich finde mich in dieser Beschreibung überhaupt nicht wieder.من اصلاً خودم را در این توصیف نمیبینم (با آن مطابقت ندارم).