wiederfinden

Aussprache: /ˈviːdɐˌfɪndn̩/
Wortzerlegung: wie·der·fin·den
فعل

دوباره پیدا کردن، بازیافتن، انعکاس یافتن

Bedeutungen

1 etwas/jemanden (Akkusativ) wiederfinden

چیزی یا کسی را که گم یا فراموش شده بود دوباره پیدا کردن

  • Ich habe meine Schlüssel endlich wiedergefunden!بالاخره کلیدهایم را دوباره پیدا کردم!
  • Er konnte seine alte Brille nicht wiederfinden.او نتوانست عینک قدیمی‌اش را دوباره پیدا کند.
2 sich in + Dativ wiederfinden

دوباره دیده شدن، انعکاس یافتن یا تکرار شدن در یک مفهوم، متن یا برنامه

  • Viele Ideen finden sich im neuen Gesetz wieder.بسیاری از ایده‌ها دوباره در قانون جدید انعکاس یافته‌اند (دیده می‌شوند).
  • Ich finde mich in dieser Beschreibung überhaupt nicht wieder.من اصلاً خودم را در این توصیف نمی‌بینم (با آن مطابقت ندارم).