wiederfordern
بازپس خواستن، دوباره طلب کردن
Beispiele
- In der Mark geschah es, daß ein Landsknecht seinem Wirt Geld aufzuheben gab, und als er es ''wiederforderte,'' dieser etwas empfangen zu haben ableugnete.در مارک اتفاق افتاد که یک سرباز مزدور به مهماندار خود پول داد تا نگه دارد، و وقتی آن را "بازپس خواست"، مهماندار انکار کرد که چیزی دریافت کرده است.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را که قبلاً داده شده یا از دست رفته است، دوباره مطالبه کردن یا پس گرفتن.
- Der Käufer kann den Kaufpreis wiederfordern, wenn die Ware mangelhaft ist.خریدار میتواند در صورت معیوب بودن کالا، بهای خرید را پس بگیرد.
- Sie forderte ihr ausgeliehenes Buch wieder.او کتاب قرض داده شدهاش را پس خواست.
2
Akkusativ
حقوق، احترام یا موقعیتی را که از دست رفته است، دوباره مطالبه کردن یا به دست آوردن.
- Die Arbeiter fordern ihre verlorenen Rechte wieder.کارگران حقوق از دست رفته خود را دوباره مطالبه میکنند.
- Es ist Zeit, unsere Würde wiederzufordern.وقت آن است که کرامت خود را بازپس گیریم.