wiedergutmachen
جبران کردن، تلافی کردن، جبران خسارت کردن
Beispiele
- Ich habe versucht, den materiellen Schaden so gut es geht wiedergutzumachen.من سعی کردم خسارت مادی را تا جای ممکن جبران کنم.
Bedeutungen
1
Akkusativ
اشتباه، آسیب یا بیعدالتی را جبران کردن، خسارت را تلافی کردن.
- Ich möchte meinen Fehler wiedergutmachen.میخواهم اشتباهم را جبران کنم.
- Er versuchte, den Schaden wiedergutzumachen.او سعی کرد خسارت را جبران کند.
2
Dativ (Person) + Akkusativ (Sache)
برای کسی ضرر، آسیب یا زمان از دست رفته را جبران خسارت کردن.
- Wie kann ich dir diese Enttäuschung wiedergutmachen?چطور میتوانم این دلسردی را برایت جبران کنم؟
- Er wollte ihr die verlorene Zeit wiedergutmachen.او میخواست زمان از دست رفته را برای او جبران کند.