wiedergutmachen

Aussprache: /ˈviːdɐˌɡuːtˌmaxn̩/
Wortzerlegung: wie·der·gut·ma·chen
فعل

جبران کردن، تلافی کردن، جبران خسارت کردن

Beispiele

  • Ich habe versucht, den materiellen Schaden so gut es geht wiedergutzumachen.من سعی کردم خسارت مادی را تا جای ممکن جبران کنم.

Bedeutungen

1 Akkusativ

اشتباه، آسیب یا بی‌عدالتی را جبران کردن، خسارت را تلافی کردن.

  • Ich möchte meinen Fehler wiedergutmachen.می‌خواهم اشتباهم را جبران کنم.
  • Er versuchte, den Schaden wiedergutzumachen.او سعی کرد خسارت را جبران کند.
2 Dativ (Person) + Akkusativ (Sache)

برای کسی ضرر، آسیب یا زمان از دست رفته را جبران خسارت کردن.

  • Wie kann ich dir diese Enttäuschung wiedergutmachen?چطور می‌توانم این دلسردی را برایت جبران کنم؟
  • Er wollte ihr die verlorene Zeit wiedergutmachen.او می‌خواست زمان از دست رفته را برای او جبران کند.