wiederhaben
دوباره به دست آوردن، پس گرفتن
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی یا سلامتیِ از دست رفته را دوباره پس گرفتن و به دست آوردن
- Er hat seine gestohlene Geldbörse wieder.او کیف پول دزدیدهشدهاش را دوباره پس گرفته است.
- Ich will einfach meine Ruhe wiederhaben.من فقط میخواهم آرامشم را دوباره به دست آورم.