wiederlieben

Aussprache: /ˈviːdɐˌliːbən/
Wortzerlegung: wie·der·lie·ben
فعل

متقابلاً دوست داشتن، دوباره دوست داشتن

Bedeutungen

1 jemanden (Akkusativ) wiederlieben

پاسخ دادن به عشق کسی و او را متقابلاً دوست داشتن، یا دوباره عاشق کسی شدن

  • Sie sehnte sich danach, von ihm wiedergeliebt zu werden.او حسرت این را داشت که متقابلاً مورد محبت و عشق او قرار گیرد.
  • Nach langer Zeit konnte sie ihn endlich wiederlieben.پس از مدتی طولانی، او بالاخره توانست دوباره او را دوست داشته باشد.