wiederlieben
متقابلاً دوست داشتن، دوباره دوست داشتن
Bedeutungen
1
jemanden (Akkusativ) wiederlieben
پاسخ دادن به عشق کسی و او را متقابلاً دوست داشتن، یا دوباره عاشق کسی شدن
- Sie sehnte sich danach, von ihm wiedergeliebt zu werden.او حسرت این را داشت که متقابلاً مورد محبت و عشق او قرار گیرد.
- Nach langer Zeit konnte sie ihn endlich wiederlieben.پس از مدتی طولانی، او بالاخره توانست دوباره او را دوست داشته باشد.