wiederwollen
دوباره خواستن، قصد پس گرفتن داشتن
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را که داده شده یا امانت بوده دوباره مطالبه کردن و پس خواستن
- Wer sein Geld wiederwill, muss sich beim Schalter melden.هر کس که پولش را دوباره میخواهد، باید به باجه مراجعه کند.
- Er hat mir das Buch geliehen, aber jetzt will er es wieder.او کتاب را به من قرض داد اما حالا دوباره آن را میخواهد.
2
intransitiv / nach, in + Dativ
تمایل به تکرار مجدد یک تجربه یا حضور دوباره در یک مکان
- Der Urlaub war toll, ich will unbedingt wieder hin.تعطیلات عالی بود، من حتماً دوباره میخواهم به آنجا بروم.
- Ich will das nie wieder durchmachen.من هرگز نمیخواهم دوباره این تجربه را از سر بگذرانم.