wiederzubeleben
احیا کردن، زنده کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ
کسی یا چیزی را دوباره زنده کردن، احیا کردن.
- Die Ärzte versuchten, den Patienten wiederzubeleben.پزشکان تلاش کردند بیمار را احیا کنند.
- Man muss die alte Tradition wiederbeleben.باید سنت قدیمی را احیا کرد.
2
Akkusativ
به چیزی روح تازه بخشیدن، دوباره فعال کردن (به صورت انتزاعی).
- Die Stadtverwaltung will das Stadtzentrum wiederbeleben.شهرداری میخواهد مرکز شهر را احیا کند.
- Seine Rede belebte die Diskussion wieder.سخنرانی او بحث را دوباره زنده کرد.