wiederzuerlangen
دوباره به دست آوردن، بازپس گرفتن
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را دوباره به دست آوردن، بازیابی کردن.
- Er hat seine Gesundheit nach langer Krankheit wiedererlangt.او سلامتی خود را پس از بیماری طولانی دوباره به دست آورد.
- Die Polizei konnte das gestohlene Gemälde wiedererlangen.پلیس توانست نقاشی دزدیده شده را بازیابی کند.