wiederzugeben
بازگرداندن، منعکس کردن، بازگو کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را پس دادن، برگرداندن.
- Kannst du mir mein Buch bitte wiedergeben?میتوانی لطفاً کتابم را پس بدهی؟
- Er musste das geliehene Geld wiedergeben.او مجبور شد پول قرض گرفته شده را پس بدهد.
2
Akkusativ
چیزی را بازگو کردن، منعکس کردن، بازتولید کردن (اطلاعات، صدا، تصویر).
- Der Zeuge konnte die Ereignisse genau wiedergeben.شاهد توانست وقایع را دقیقاً بازگو کند.
- Das Radio gibt den Klang sehr klar wieder.رادیو صدا را بسیار واضح بازتولید میکند.
3
Akkusativ
نشاندهنده چیزی بودن، منعکسکننده بودن (به صورت انتزاعی).
- Seine Mimik gab seine Überraschung deutlich wieder.حالت چهرهاش تعجب او را به وضوح منعکس میکرد.
- Das Gedicht gibt die Stimmung der Zeit wieder.این شعر حال و هوای آن زمان را منعکس میکند.