wiederzugeben

Aussprache: /ˈviːdɐˌt͡suːɡeːbn̩/
Worttrennung: wie·der·zu·ge·ben
Erweiterter Infinitiv

بازگرداندن، منعکس کردن، بازگو کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را پس دادن، برگرداندن.

  • Kannst du mir mein Buch bitte wiedergeben?می‌توانی لطفاً کتابم را پس بدهی؟
  • Er musste das geliehene Geld wiedergeben.او مجبور شد پول قرض گرفته شده را پس بدهد.
2 Akkusativ

چیزی را بازگو کردن، منعکس کردن، بازتولید کردن (اطلاعات، صدا، تصویر).

  • Der Zeuge konnte die Ereignisse genau wiedergeben.شاهد توانست وقایع را دقیقاً بازگو کند.
  • Das Radio gibt den Klang sehr klar wieder.رادیو صدا را بسیار واضح بازتولید می‌کند.
3 Akkusativ

نشان‌دهنده چیزی بودن، منعکس‌کننده بودن (به صورت انتزاعی).

  • Seine Mimik gab seine Überraschung deutlich wieder.حالت چهره‌اش تعجب او را به وضوح منعکس می‌کرد.
  • Das Gedicht gibt die Stimmung der Zeit wieder.این شعر حال و هوای آن زمان را منعکس می‌کند.