abwiegen
وزن کردن، سنجیدن
Beispiele
- Nachdem ich das Päckchen ''abgewogen'' hatte, konnte ich auch das Porto bestimmen.بعد از اینکه بسته را وزن کردم، توانستم هزینه پست را تعیین کنم.
- Der Diener Hubermann ''wiegt'' Antimon und Blei ''ab.خدمتکار آنتیموان و سرب را وزن میکند.
Bedeutungen
1
etwas abwiegen (Akkusativ)
مقدار دقیق چیزی را با ترازو تعیین کردن.
- Bitte wiegen Sie 200 Gramm Mehl ab.لطفاً 200 گرم آرد وزن کنید.
- Ich habe die Zutaten genau abgewogen.من مواد را دقیقاً وزن کردم.
2
etwas abwiegen (Akkusativ)
مزایا و معایب یک تصمیم یا وضعیت را با دقت بررسی کردن.
- Man muss die Vor- und Nachteile sorgfältig abwiegen.باید مزایا و معایب را با دقت سنجید.
- Er wog seine Worte genau ab, bevor er sprach.او قبل از صحبت کردن، کلماتش را با دقت سبک سنگین کرد.