abwiegen

Aussprache: /ˈapˌviːɡn̩/
Wortzerlegung: ab·wie·gen
فعل

وزن کردن، سنجیدن

Beispiele

  • Nachdem ich das Päckchen ''abgewogen'' hatte, konnte ich auch das Porto bestimmen.بعد از اینکه بسته را وزن کردم، توانستم هزینه پست را تعیین کنم.
  • Der Diener Hubermann ''wiegt'' Antimon und Blei ''ab.خدمتکار آنتیموان و سرب را وزن می‌کند.

Bedeutungen

1 etwas abwiegen (Akkusativ)

مقدار دقیق چیزی را با ترازو تعیین کردن.

  • Bitte wiegen Sie 200 Gramm Mehl ab.لطفاً 200 گرم آرد وزن کنید.
  • Ich habe die Zutaten genau abgewogen.من مواد را دقیقاً وزن کردم.
2 etwas abwiegen (Akkusativ)

مزایا و معایب یک تصمیم یا وضعیت را با دقت بررسی کردن.

  • Man muss die Vor- und Nachteile sorgfältig abwiegen.باید مزایا و معایب را با دقت سنجید.
  • Er wog seine Worte genau ab, bevor er sprach.او قبل از صحبت کردن، کلماتش را با دقت سبک سنگین کرد.